گنجینه

وب نوشت محمدناصرعارفی "سیاسی-اجتماعی-ادبی-هنری

نگاهی به شعروادبیات معاصرافغانستان

  نگاهی به شعروادبیات معاصرافغانستان 

 بدون شک شعرمعاصرافغانستان یک جریان پویاوتاثیرگذاردردنیای شعروادبیات است .باتمام کمی وکاستی ها که شعر وادبیات با آن مواجه بوده است می بینیم شعرمعاصرافغانستان جایگاه وموقعیت خودرادرمیان فرهنگ وهنرکشورماتثبیت  کرده است ونسبت به هنرهای دیگرازرشد وبالندگی وشکوفایی خوبی برخوردارشده است امروزادبیات افغانستان دارای یک هویت مستقل وازنظرقوت وقدرت وکارکردتاکتیک های هنری قابل مقایسه با ادبیات تمام ملل جهان است، البته این حرف به این معنی نیست که جریان شعروادب درکشورما بی عیب ونقص است، بدون شک کاستی های زیادی  دراین وادی به چشم  میخورد که من  درصددتبیین آن نیستم دراین یادداشت نگا ه مختصربه شعرامروز افغانستان صورت گرفته تاروشن شود شعرامروز افغانستان چقدر باواقعیت ها وعینیت های جامعه ماتطابق داشته است ؟! نگارنده براین باور است که علی رغم کاستی ها وارادهای که شعروادبیات افغانستان باآن روبروبوده است اما بخوبی توانسته است جایگاه وموقعیت خودرادر افغانستان تثبیت کند وتوانسته است با هویت مستقل ومقدرانه با ادبیات ملل جهان رقابت کند وشاعران ماباتمام مشکلات وبی مهری وکم لطفی های که با آن مواجه بوده اند توانسته اند دربخش هاوابعاد گوناگونی که شعرقابلیت کاربرد درآن رادارد دست به خلق آثارقدرتمند وماندگاری بزنند.

 شعر های امروزی دارای خصایصی است که این خصایص آن رادرجایگاه متفاوت ترازشعرهای قدیم وکلاسیک قرارداده است براین اساس شعروادبیات امروز افغانستان نیزدارای شاخصه ها و ویژگی های بارزی است  که بدون توجه به این ویژگی هانمی توان اهمیت شعرامروزافغانستان رابخوبی درک کرد، اگراین ویژگی ها موردتوجه قرارگیرد می تواند نقش شعروادبیات  وتوانایی های شاعران سرزمین ماوهنرنمایی آنهارا در به کارگیری هنردرابعادمختلف ودرحوزه های گوناگون کارآیی آن نمایان سازد. باتوجه به تحولات ودگرگونی هایی که درسرزمین افغانستان رخ داده است واین کشور بادردها، رنجها، مصیبت ها وتراژدی های انسانی مواجه بوده است وشاعران این سرزمین شاهدوناظرتحولات ورویدادهای غم انگیززیادی بوده اند و دردهاراباخون وپوست وگوشت شان لمس کرده اند وآنگاه به تبیین وتشریح آن پرداخته اند، لذا نگرستن به پدیده های اجتماعی  را می توان درآثاراکثر شاعران دردمندومتعهد افغانستان مشاهده کردبا قاطعیت می توان ادعا کرد که شعرمعاصر افغانستان گام به گام باتحولات سیاسی واجتماعی این کشورپیش رفته است و درتاروپود زندگی مردم  این کشورجریان داشته است شعرهایی که بدون شک کم ترجنبه تصنعی داشته وبیشترباواقعیت ها وعینیت های جامعه سروکارداشته است ،برهمین مبنی است که اگردریک شرایطی اشک درچشم مردم ماحلقه زده است  درچنین وضعی قطره های این اشک رادربیت ، بیت شعرمعاصر افغانستان بوضوح می بینیم و اگر دریک شرایطی مردم ما تبسم برلبان شان نشسته است این تبسم نیزآشکاراخود را درادبیات  کشورما نشان داده است شعرمعاصرافغانستان  دردها،رنج ها، تراژدی ها، وحشت ها، دحشت ها، بریدن ها ودریدن ها، دربدری ها، ویرانی ها، بی خانمانی ها ،آوارگی هاوتمام سیه روزی هاونیست ونابود شدن هاوپریشانی های ممتد مردم وجامعه ما رافریادکشیده است وشاعران این سرزمین بدون ترس شجاعانه حرف های دل مردم شان را جارزده اند ازیک سو ناگواری های مکررروزگار رابیان کرده اند وازسوی دیگراگرلبخندی را برلبان مردم پریشان دیده اند همراه بامردم خویش لب به لبخند گشوده اند بنابراین شعروادبیات معاصر افغانستان بیانگرپدیده هایی است که کشورما باآن دست به گریبان بوده است.

شعرمعاصرافغانستان ازچند جهت قابل تجزیه وتحلیل است:

 الف)  جنبه اجتماعی داشتن اگرچه شعروهنرقلمروکابردش بسیاروسیع است وشعرافغانستان نیز به حوزه های مختلفی پرداخته است که پرداختن به تمام ابعادآن مجال زیادمیخواهد، درنوشته حاضرفقط به چند جنبه آن نگاه اجمالی صورت گرفته است. اگرکسی مختصرنگاهی به شعرمعاصرافغانستان داشته باشدبدون شک به رنگ وبوی اجتماعی داشتن آن اعتراف خواهد کرد.چون شاعران سرزمین ماازمتن دردها وازدرون حادثه های اجتماعی قدکشیده اند، لذاغیر ممکن است که ازکناررخ داد های دیارو سرزمین شان بی تفاوت گذرکرده باشندودردها ورنج ها وسیه روزی ها را احساس نکرده باشند،لذامی بینیم که مسائل اجتماعی درشعروادبیات مابازتاب گسترده داشته است .درجای که باید ازمقاومت ودفاع وایستادگی حرف زده می شد، می بینیم دراین راستا ادبیات مقاومت شکل گرفته است، درجایی که باید تراژدی های انسانی اتفاق افتاده درسرزمین مابیان می شد ، شاعران این سرزمین به تبیین تراژدی ها پرداخته اند ودرجایی که سرور وخوشحالی صلح وثبات سیاسی ورهایی جامعه ازبلاهاوگرفتاری مشاهده می شود شاعران ما وارد اینگونه عرصه ها شده  و صلح وثبات وخوشحالی ولبخند  مردم را آوازساخته اند. بنابراین دنیای شعروشاعری درافغانستان دنیای شخصی ودنیای وهم وخیال صرف نیست دنیایی  نیست که تنهاحکایتگرخواستهای درونی شاعربوده باشد اگرشاعربه تمایلات درونی خودهم توجه داشته است باز می بینیم این تمایلات بیانگرچیزهایی است که درجهان بیرون ودراطراف اواتفاق افتاده است دنیای شعر درعصرما دنیایی است مرتبط باواقعیت ها، شعرمعاصرافغانستان با عینیت های جامعه گره خورده و با مصیبت ها وغم وشادی  مردم  عجین شده است. شعرهای که درمورد مسائل اجتماعی سروده شده است ودراین حوزه در ابعادمختلف آن گام نهاده است شعرهای اختصاص یافته به موضوعات اجتماعی فراوان وگسترده  است که درذیل به نمونه های آن درچندمورد ازمسائل اجتماعی اشاره می شود:  

1- بازتاب بحران های افغانستان  

جنگ به اندازه فراگیری خود درفرهنگ، هنر، شعروادبیات افغانستان تأثیرگذاشته است جنگ است که ویرانی ، تاریکی ،پریشانی ، آوارگی ، سلب آزادی  وتمام بدبختی ها را به ارمغان می آوردشعرمعاصرافغانستان دربستربحران هاو درفضای جنگ وآشوب شکل گرفته است وطبیعی است که جنگ وپیامدهای ناگوارآن درآن منعکس  شده است ،افغانستان یک کشوربحران زده است بحران هایی که دامنگیراین کشوربوده است شعرمعاصرافغانستان رابه دنبال خودکشانده است شاعری که به جای تماشای گل وبلبل وباغ وبوستان سیاهی ، تباهی وپیکرسوراخ سوراخ شده سرزمین خودرامشاهده کرده است قطعی است که شعری خواهد سرود درباره چیزی که ازآن متأثرشده است.

دربامدادی این گونه تاریک

زبانم رابریده اند

وحنجره ام راتیرباران کرده اند.

من خاموشی سنگینم را

درپس کوچه های هول واضطراب

طبل میزنم؛

واین صداکه ازآن سوی سرزمینهای حادثه می آید،

آوازمن است

که ذهن سنگ بسته تاریخ را

آبستن ماجراهای تازه می کند.

واین صداکه ازآن سوی سرزمینهای حادثه می آید،

خاموشی من است

که رودخانۀ فریادرا

ازتوفان پلی زده است

بادمی وزد

بادمی وزد

شاید هزارویک سال دیگر

فاتحان جویبارهای چرکین

دربامدادی این گونه تاریک

کشتی پندارهای کوچک خودرا

بادبان افرازند(1)                                                     

افغانستان سرزمین حادثه ها وبحران ها بوده است  سرتاپای این خاک پراز زخم گلوله ها وانفجارها است ، زخمی که درتاروپود مردم این دیاردروجب، وجب این سرزمین رخنه کرده است زخم های جنگ، تبعیض، بی عدالتی زخمهایی که درمانش بسیار سخت ودشوار است بی جهت نیست که این زخم موسیقی درونی شعرمعاصرافغانستان راشکل میدهد.

 دل سنگ و سرودم زخم دارد

نوای تاروپودم زخم دارد

خدارا! همردیفی مهربان تر!

که سرتاپاسرودم زخم دارد

نکردآهنگ سوزوسازمن کس

اگرچه چنگ وعودم زخم دارد

صدای ناله می آید ازدور

مگرعمق وجودم زخم دارد؟!

به زیرگام هاگم آنچنانم

که سنگ یاد بودم زخم دارد

اگرباورنداری پرده برگیر

ببین بود ونبودم زخم دارد(2)                                      

بی ثباتی ها و بحران هایک عمراست دست به گریبان جامعه افغانستان است، هنوزهم انفجارها تن مجروح این خاک رامی لرزاند ومردم راروز به روزپریشان ودربدرکرده وتیرگی ها رانصیب این دیارمی سازد سالهاست که مردم زجرکشیده این آب وخاک بامرگ دست و پنجه نرم می کنند وروی خوشی راندیده اند.

بوی دود می دهد

بوی باروت

زلزله ، نه

انفجار، انفجار، انفجار

تکان داده است سرزمینم را

چه خوفناک سایه ای

برچهره ی شهرنشسته است

ومردم

دست و پا می زنند

تابرهانند

گریبان شان را

ازچنگ هیولای وحشت(3)

پیامدهای جنگ وبحران ها درافغانستان پیام های تلخ وناگواری است که اگربه این پیامدها دقت شود دل راخون میکند چقدرانسانهای بی گناهی به خاک و خون کشیده شدند ویاگرفتارمشکلات روحی وجسمی شدند وبه گفته شاعرفدای خواهش های رگبارهای ننگین شدند

عصا به دست بهار ازدرشکه پایین شد

وذهن هرچه مسافر سیاه وسنگین شد

عصابدست بهار ازغبارها ردشد

نگاه رهگذران شرمساروخونین شد

شتک زد ازدل من خون تازه وناگاه

میان چشم من وآفتاب پرچین شد

بهار دخترکی بود وپای بی کفشش

فدای خواهش رگبارهای ننگین شد

بهار در شب پاییز محوشد آنگاه

شب ازگلوله خونین، ستاره آجین شد(4)                  

جنگ، تفنگ، انفجاروآتش جهل وتعصب ،کینه وعداوت چه گل های زیبایی راپرپرکرده وچه انسانهای رابی دست وپاودربدروالتهاب انفجاروگلوله چه زندگی هایی راشعله ور .

درآتش سوختم بال وپرخویش

به توفان باختم خاکسترخویش

دگراین دست کارآیی ندارد

مگربگذارمش زیرسرخویش

جنگ های طولانی درافغنستان به پیروجوان ،زن ومرد وحتی به کودکان معصوم سرزمین خسته ما،رحمی نکرد ازجمله بخش عظیمی اززنان بی دفاع وبی گناه کشورماخواسته و یا ناخواسته قربانی پیامد های تلخ جنگ شدند عده ای با گلوله پرپرشدند وعده ی درگیرودارحادثه بی سرپرست شده ودردنیای ازغم واندوه ومشکلات رها شدند . برخی ازشعرهای افغنستان برای پریشانی ها ومظلومیت های زنان این کشور سروده شده است به این شعردقت کنید.

گلهای پیراهنت

بارنگ های تند وتیز وشرقی اش

با اشک های شورکدامین رودآبیاری می شود؟

درقریه ات

بیوگان زلف پریشان برگورنشسته

به چه می اندیشند؟

به نان؟

به سرنوشت؟

به همسران شان؟

یابه فردایی که وهم راپیچیده درکفنهای اضطراب

به ارمغان می آورند؟

آیاتفنگ سهم توازتمام زندگی است؟!(5)                  

توفان های ویرانگر حوادث داشت کم کم خانه ودیار مردم افغانستان راخراب میکرد ولی این مردم سخت کوش باامواجی از حوادث وبافشارهای روزگارودریک کلام لحظه به لحظه بامرگ دست وپنجه نرم کردند و خون دل خوردند وتلاش کردندتابرهمه مشکلات فایق آیندمشکلاتی که انصافا کمرکوه راخم میکرد، پیکر سرزمین ما پراززخم گلوله هاوپرازتخریب انفجارهاست ولی مردم ما هیچ گاه ناامید نشده اند بانا امیدی ها مبارزه کرده اند. شعرمعاصرافغانستان برای تقویه روحیه  مردم درقبال هجوم فشارهایی که می توانست امید را ازاین مردم بگیردبا نا امیدی هابه مبارزه برخواسته است ودر راستای امیدبخشی وشور و نشاط دادن به مردم افغانستان قدم برداشته است وتوانسته به مردم مضطرب ما روحیه بدهدااین شعرراباهم مرورمیکنیم .

بگو به طوفان كه چتر ما را دوباره ويران نميتوانی
نميتوانی دگر تو ويران!بگو به طوفان٫نميتوانی
شكوفه های شكفت ما از لبان سرخ تغزل ماست
بهار ما را بيا و بنگر دگر زمستان نميتوانی
به نام باران٫بيا بفرما!به روی چشم جوانه جايت!
ولی بدانی دگر برادر كه تير باران نميتوانی
زمان بلورين شده ست آخر زمانه نورین شده ست آخر
به پشت دیوار «خویش» خود را دوباره پنهان نمیتوانی
كه حرف دارد اگر بيايد خزان به وقتی كه فرصت اوست؟
ولی بگويش كه برگريزان از اين بهاران نميتوانی
هنوز آهوی دشت اويم از اين هياهو مترس٫ ياهو!
هنوز دهقان دست خويشم مرا تو بی نان نميتواني(6)      

2- بیان وضعیت زندگی

یکی ازویژگی های شعرامروزافغانستان دربعد اجتماعی این است که توانسته به مشکلاتی بپردازد که اغلب مردم ما با آن درزندگی روزمره خودمواجه بوده اند،پدیده های اجتماعی اعم ازجنگ وصلح ،فقروتنگ دستی آوارگی وبی خانمانی ، غم واندوه، مبارزه با ظلم واستبدادودریک کلام آنچه درجامعه اتفاق افتاده ومردم دردکشیده افغانستان با آن دست وپنجه نرم کرده است درادبیات معاصرافغانستان بازتاب داشته است پریشانی، اضطراب، افسردگی غمهای بی شمارورنج های طاقت فرسای روزگارکه لبخندوشادابی را ازمردم ما ربوده است برخی ازموضوعاتی است که شعرمعاصرافغانستان آیینه ای شده است برای انعکاس آن.برای نمونه این شعررا مرورکنید وبیبنید که  شاعرتواناوخسته ازجفاهای روزگارچقدرازته دل ازگرفتاری هایی سخن میگویدکه در زندگی هرفرد افغانی موج می زندوچه زیبامی سرایدشرح حال مردی راکه درپریشانی های روزگارو درغم های بی شمارودرمشقت های زندگی ودشواری های کاروبار گم شده است.

برگشته از هميشگي روزگار، مرد

اما گرفته، خسته و اندوهسار، مرد

برگشته است و خشك شده بر لبش سلام

دانسته مي‌شودكه ندارد دمار، مرد

در پشت در گذاشته انبان خنده را

هرگز نبوده اينهمه زار و نزار، مرد

زن، شربتي تعارف غمهاش مي‌كند

مي‌پرسد از چگونگي كاروبارِ مرد

اما سكوت، فرصت حرفش نمي‌دهد

- هرگز نبوده با خودش اينسان دچار، مرد

رو مي‌كند به زن دوسه پلكي و، مي‌كشد

از چشم او نگاه خودش را کنار، مرد

آهسته در كنار خودش مي‌كشد دراز

گم مي‌شود ميان غم بي‌شمار، مرد (7)       

مشکلات جامعه افغانستان آنقدر زیاداست که زبان ازبیان وقلم ازتحریر وهنرازبازتاب آن عاجزاست، حتی همین حالا که افغانستان دریک  امنیت نسبی بسرمی برد بازمی بینیم گرفتاری های مردم این سرزمین بگونۀ است که اشک را ازچشم هرانسانی سرازیرمی سازد سالهای متمادی جنگ پیامدهایی جز ویرانی، افسردگی، آوارگی ، تباهی وبدبختی چیزی برجای نگذاشته است  ناامنی، انفجارهای مکرر، فقروگرسنگی ودربدری ها، گریبان مردم این سرزمین راگرفته است آنچه درادبیات معاصر افغانستان انعکاس یافته است درواقع گوشه های ازناگواری های رخ داده دراین کشوراست، غم های بیکران وطن نه تنها درشعروادبیات که درهیچ هنری نمی گنجد آنچه راکه شعرافغانستان بازگوکرده است گوشه های ازاین مصیبت ها بیش نیست، مصیبت های فراگیردرجامعه افغانستان نا بسامانی های مردم این دیارو رنج های فراوان غبارغم وپریشانی رابرچهره شعر وادبیات افغانستان نشانده است، شاعران افغانستان ازدایره دوربین تخیل به تصویربرداری پریشانی های جامعه ومردم خویش نشسته اند.

اسیرنابسامانی شده دل

پریشان چون پریشانی شده دل

میان این همه رنج ومصیبت

شبیه مرد افغانی شده دل(8)        

شعرامروزماازدرد، ازچهره خزان زده وزرد، ازفضای یخ بسه وسرد، ازنامردی های آدمهای نامردازپژمردگی وپرپرشدن سخن گفته است و مارابه تماشای روزگاری می برد که درآن لبخند خویش را گم کرده ایم، ایامی که درآن ازطراوت بهارخبری نیست وفقط باد های خزان خودنمایی کرده است.

ده ودشت ودمن سبزند، من پژمرده ام زردم

دراین بازارگرم نوشدن، فرسوده ام، سردم

تمام بودنم درد است ودرد ودرد ودیگرهیچ

خدایا ازمن است این درد آیا، یامن ازدردم؟

دلم درسینه چون فانوس از این افسوس می سوزد

که ازآن رنج بردن نیست جزغم دست آوردم

گره از تاروپودم بازخواهدشد؟ نمی دانم

اسیردست مشکل بافی یک مشت نامردم

بیا، ای آرزو! بربال رنگینت مرا بنشان

بیا تامن به شهرکودکی یک لحظه برگردم(9)               

تبیین وتشریح وضع وحال مردمی که دربی پناهی به سربرده کار دشواری است وضعیتی راکه مردم افغانستان سپری کرده اندبرای کسانی قابل درک است که خوددرچنین وضعی قرارگرفته باشند سروده ای رامرورمیکنیم که بی پناهی مردم مارامی سراید وکوله باراندوهی که مردم ماآن رابردوش کشیده است رامی گشاید.

اگرروزنۀ متروکی

به هوای بارانی گشوده شود

هیچ گوشی آوازش رانمی شنود

اگرنت محزونی درهواگسسته شود

می گرددومی گرددو

هیچ گلوی راهش نمی دهد

غمی لا درلاغربت، که رهاشود

می موید ومی موید و

خشم شادی رارم می دهد

اگر افغانی ای بمیرد،

هیچ گورستانی پناهش نمی دهد(10)                

یک هنرمند درحوزه کارهای هنری خود دنبال شکارسوژه هاست اگرکسی بتواند خوب سوژه راشکارکند اثری راخلق خواهد کرد ماندگار البته صرف شکارسوژه باعث ماندگاری اثرنخواهدشد این ماندگاری زمانی امکان پذیرمی شود که سوژه درقالب هنرنمایی های زیبا بیانگردد درشعر زیر می بینیم که شاعرچه زیبا سوژه رابدست آورده وآن را به صورت بسیارهنرمندانه به مخاطبش منتقل کرده است سوژه ای که شاعر دراین شعر درصدد بیان آن است دختری است که برای سیرکردن شکم گرسنه اش مجبور است ریشۀ خار را بخورد.

مردی گذشته کامره بردوش ازسرک

تازم کند شکستگی بال شاپرک

دیده ست صف کشیده همه روی خاکها

بعضی مرینه برسروبعضی به تن برک

گل کرده است دامنه ی کوه مثل باغ

روییده روی پیرهنش فوجی ازملک

عذرابه خاک خشک زمین تیشه می زند

بارانی است صورت غمگین درخترک

بادست خود کنارزده سنگ وخاک را

پیداشده ست ریشه ی یک خارکم کمک

گل کرده است صورتی درخاک گم شده

اوریشه راگرفته فروبرده درنمک

زم کرده است کامره رامرد روی دست

روی لبان تف زده وشاد ازترک(11)                       

شعرهایی که در راستای تبیین وضعیت زندگی مردم سروده شده است برخی ازآن به گونه ای بوده است که نابسامانی ها، پریشانی ها بی پناهی ها، فقر وتنگ دستی ها درآن بازتاب داده شده است حاکی از وضع عمومی است یعنی برخی ازآثار شاعران سرزمین ما به تبیین وتشریح زندگی ومشکلات آن به صورت عام پرداخته است وچیز هایی درآن مطرح شده که فراگیربوده و غالب مردم باآن مواجه بوده اند ودربرخی ازآثار وضعیت خاصی ازیک زندگی به تصویرکشیده شده است مثل این شاعرکه چقدر زیبا زندگی را در رگ وریشه شعرخویش جاری ساخته است.

صبح می شود وباز کودکی بهانه گیر

خستگی، ملال، غم ، نان وچا یی وپنیر

چشم رانمی شود روی صبح واکنی

صبح چادری به سر، رفته پشت نان وشیر

صبح، رختهای چرک، صبح، کوه ظرفها

دراتاق کوچکی باز می شوی اسیر

درخودت فشرده ای ابرهای تیره را

صبح تازه ات به خیر،آسمان دورودیر!

نه! به دست وپازدن، دل رهانمی شود

یاپرنده شو، بپر، یابه خانه خوبگیر

صبح سیب، صبح گل، ازدقیقه هابچین

پیش ازآن که بسپری دل به خاک ناگزیر

ازگلوی خسته ام زندگی! غزل بخوان

زیردست وپای غم ای ترانگی! نمیر(12)            

البته شعرهای امروزی افغانستان همه اش ابراز غم ها وغصه ها نیست اگردریک شرایطی سیاهی ها  وفصل یخبندان از کشورما رخت بربسته است شعروادبیات افغانستان رنگ وبوی بهارگرفته است و درر مسیری گام نهاده است که بتواند لبخند فراموش شده رابرلبان مردم برگرداندامروزمردم افسرده از جنگ افغانستان بیش ازهرچیزی به شور وشوق ونشاط نیازمند اند تابتوانند درسایه آن برغم ها وفشارهای روحی وروانی شان فایق آیند.

دردل آشفته ی شهرم ترنم بازگشت

اشتیاق زندگی درعزم مردم بازگشت

شوکت فصل زمستان رنگ می بازد ببین!

پیش پای سال نو، سرسبزگندم بازگشت

آبشارقریه ی ما بازجاری گشته است

رودبار پرمعطل باتلاطم بازگشت

التهاب هرمسلسل آتش نمرود بود

مردمان شعله ور ازبین هیزم بازگشت

روزگارسردخاموشی به پایانش رسید

غنچه های ناشکوفارا تبسم بازگشت(13)

3- ابرازعشق واحساس نسبت به وطن

عشق به وطن یک امرانکارناپذیراست، دردنیای امروزی انسان بی وطن، انسانی بی هویت است اگرکسی وطن نداشته باشدفاقدهویت محسوب می شود برهمین مبنا است که مردم وجامعه ما،همواره پایان یافتن غم های بی پایان افغانستان راآرزوداشته اند این آرزو دردل فرد، فرد مردم مابوده است این آرزو ،همگانی است شاعران سرزمین ما توانسته اند درقالب هنراین آرزورافریادبکشند،این عشق ، ازدرون آنها به بیرون تراوش کرده است ودرحنجره های آنان وطن آواز شده است.

وطنم! دوباره اینک تووشانه های پامیر

بتکان ستاره هارا که سحرشود فراگیر

بتکان ستاره ها را که ستاره های این شهر

همه یادگارزخمند، همه یادگارزنجیر

من ویادروزگاری که شکوه بلخ وغزنین

شده بود عین مهتاب به درخشش جهانگیر

منم وامید روزی که تورادوباره بینم

که شوی به سان طاووس به هزاررنگ تصویر

گل وگندم وشقایق بدمد زدشتهایت

زبلندشانه هایت شودآفتاب تکثیر

وطنم!مباد روزی که کسی زغنچه هایت

به فراقت اشک ریزد، زغمت شودگلوگیر(14)              

عشق ودلدادگی نسبت به وطن، شکوفایی ورهایی این آب و خاک ازتاریکی ها وبد بختی ها و آرزوی داشتن کشورآبادوآزاد، درشعرمعاصرافغانستان بیان گردیده است وشاعران افغانستانی دراین مورد هنرنمایی های خوبی راازخودنشان داده اند نه تنها عشق شان رانبست به وطن ابرازکرده اند که دلدادگی تک تک مردم کشورماازحنجره های آنان به عنوان آهنگ وطن جاری شده است.

میهنم!

برای سرودنت

دریارا

درخودنویسم می ریزم

اما دغدغه ام این است

که دریا تمام شود

وغمهایت ناسروده بماند. (15) 

وطن باتمام ،خستگی ها،ویرانی ها، بحران ها، ناامنی ها عشق فراموش ناشدنی هرانسان وطن دوست است وطن همان مادر مهربانی است که انسان را دردامنش می پروراند،وطن باغم هاوشادی هایش سرودنی است عشق وطن در صدای من وتوست پس بیا آوازبخوانیم آن جغرافیای اندوه راکه عشق من وتوست.

آه جغرافیای اندوه

شب ها چه نومیدانه

سربه زانوی ویرانه هایت می نهی

چشم به راه

اماهیچ فانوسی ازدیوارفرو ریخته خیالت عبورنمی کند

وروزها

چه ملولانه

خون وخشونت وخشخاش تنفس میکنی

اما هیچ پنجره ای به هوای تازه ات آغوش نمی گشاید

آه شکیباترازکوه

فراترازاندوه(16)                                   

تعلق های که انسان به آب وخاک، فرهنگ وتمدن خویش دارد بیانگریک عشق است عشقی که ازدرون می جوشد و انسان رابه شهرودیارش عمیقاعلاقه مند می سازد واین علاقه درهرانسانی وجود دارد و همین عشق است که وطن را محبوب می سازد.

ای سرزمین خسته من! کوبهارتو؟

ای لانه امید دلم! کو، کنار تو؟

بی توستاره ها زشبم کوچ می کنند

بی من چگونه می گذرد روزگارتو؟

بنگرچگونه میگذرد روزهای من

دورازشبان روشن آیینه وارتو

بی تونوای عشق به نای دلم شکست

ای آشیان سبز غزل، آبشارتو!

من تشنه توام به خدا، تشنه توام

کی می رسد به تشنگی ام چشمه سارتو؟

بیگانه ازبهاردیاران دیگرم

من لانه کرده ام به هوای بهارتو(17)                         

وطن دوستی ونسبت به آن عشق ورزیدن مشروحا درشعرافغانستان مطرح شده و به آن توجه جدی صورت گرفته است واین عشق ازهمان کودکی همراه بارشدجسمی انسان رشدمیکند، همین عشق وهمین احساس تعلق است که سبب میگردد انسان درراه دفاع ازسرزمین خودحتی جان خویش راتقدیم کند.امروز تعدادزیادی ازهموطنان ما در خارج ازافغانستان به سر می برند چه آنهایی که دررنج ومشقت زندگی میکنند وچه آنهایی که درآسایش و درپیشرفته ترین کشورهای جهان بسرمی برند همه دلتنگ وطن ویران شده شان اند.

برگردازتمام جهان روبه خویشتن

سرگشتگی تمام شد، ای جان! بیا به تن

تکلیف هست وبود تو دامان میهن است

غیرازوطن کجای جهان می شود وطن؟

بی توچگونه خاک وطن آسمان شود؟

ای روح پرکشیده! فرودآی دربدن

کابل شهید خاطردیدار روی توست

آغوش بازکرده به روی تومردوزن

شاه ولایت آمده دربلخ ازنجف

سربرکشیده لاله به راهت دمن دمن

افتاده غلغله درجان بامیان

آری به کوی حضرت بودا سری بزن

افشان دست وپاست به روی توقندهار

میدان گشوده خلق اتن دراتن اتن (18)                     

این دلدادگی واین عشق باعث می شودیک انسان وطن دوست به شکوهمندی وطن خود فکرکند اگر کسی باشدکه وطن خود رابادست خویش آتش زند معلوم است ذره ی ازاین عشق دراونیست واگرنه عشقش را به آتش نمی کشید وطن هست بودانسان است، دست برداشتن ازوطن به منزلۀ دست برداشتن ازهویت خویش است.درشعرزیراوج این عشق مشاهده می شود

داند خدا که بعد خدا می پرستمت

هان ای وطن! مپرس چرامی پرستمت

درنیمه شب که بازکند آسمان درش

باصدهزاردست دعا می پرستمت

چون پرشکسته مرغ که ازآشیان جداست

اینک زآشیانه جدا می پرستمت

چون بوی گل بیاد توام می برد بباغ

با لرزش نسیم صبا می پرستمت

بعد مکان اثرنکند در دیارعشق

ای دورازنظر بکجامی پرستمت

درتنگنای زندگی وخوابگاه قبر

درعالم فنا وبقامی پرستمت

هم باصریرخامه وهم بازبان دل

هم آشکاروهم به خفا می پرستمت(19)            

۴- پرداختن به رنج های آوارگی

گفتیم که شعرمعاصربازتاب دهنده اتفاقات سیاسی واجتماعی است و مسائل زمانه خود را روایت کرده تاآن رابه نسل های بعدی منتقل سازد، جنگ درجامعۀ ما پیامدهای ناگوارزیادی داشته است شاعران سرزمین ما ازاین تحولات وپیامد هامتاثرشده وآن رابااحساس خودبیان کرده اند، یکی ازپیامدهای جنگ آوارگی مردم ما ازخانه ودیارشان بوده است شعرافغانستان دراین زمینه تلاش کرده است که رنج های خانه بدوشی وآوارگی مردم شان را روایت کنندوگوشه های ازمشکلات دنیای آوارگی را نمایش داده ومارابه تماشای آن ببرد.

بریزچای، دخترم!

ای کاش می توانستم

غم های آوارگی ات را

مثل یک پیاله چای بنوشم. (20)              

آوارگی ومهاجرت پدیده ای است که به اندازه عمربشر سابقه دارد درطول تاریخ بوده اندانسان هایی که  به هر دلیلی مجبورشده اندخانه ودیارشان راترک کرده وروانه دیاردیگری شوند،دنیای آوارگی دنیای پراز مشکلات است ،مشکلاتی که آن رایک انسان آواره ناچاراست تحمل کند. بخشی ازشعرافغانستان  درعالم مهاجرت شکل گرفته است واکثرشاعران سرزمین ماباعالم آوارگی ومشکلات آن آشناهستند لذاتلاش کرده اند تصویری ازدنیای آوارگی مردم شان ارائه کنند  

لیلامهاجراست که حرفی نمی زند

آزرده خاطراست که حرفی نمی زند

لیلا نمادغربت این حال وروزماست

دردمعاصراست که حرفی نمی زند

لیلابرای رنج کشیدن تمام عمر

انگارحاضراست که حرفی نمی زند

گم گشته درهیاهوی رنگ وریای شهر

انگارکافراست که حرفی نمی زند

لیلادلش گرفته ازاین کوچه های تلخ

فردامسافراست که حرفی نمی زند

این شعر رابرای دل او سروده ام

این بیت آخراست که حرفی نمی زند(21)                  

پریشانی وگرفتاری های  دنیای آوارگی انسان را افسرده می سازد، طولانی شدن جنگ واستمرارنا امنی ها درافغانستان باعث شد عمرآوارگی مردم خانه بوش ما نیزطولانی شود جنگ افغانستان را دروضعیتی قرار داد که این وضعیت برای مردم این دیارکشنده است، مردمی که ازجهنم جنگ، ترور و نا امنی گریزان اند درعالم آوارگی نیزروی آسایش وآرامش را نمی بینند. شعرزیرمارابه تماشای دلتنگی های آوارۀ خانه بردوش می برد.

غریبی در پی جنگ است دایم با من ای دنیا

بماند یا غریبی ها، بمانم یا من ای دنیا

نمی دانم که زیر آسمان آواره ی دیگر

شود پیدا و یا تنها منم، تنها من ای دنیا

وطن در کفش های خویش دارم، خانه بردوشم

نمی یابم به دامان بزرگت جا،من ای دنیا

چنان سرشارم از دلتنگی غربت که گر خواهم

به یک مژگان زدن جاری کنم دریا من ای دنیا

اگر آواره ام کردی، اگر دردادی ام در غم

نکردم جز تحمل با تو ای دنیا من ای دنیا

جفا کن بر من بی دست و پا حالا مجال توست

شکایت پیش داور می برم فردا من ای دنیا(22)                

آواره ای که ازمرزعبورمیکند کوله باریاد وطن رابردوش کشیده ومجبوراست ازدیارخویش دل کنده و وارد سرزمین دیگری شود، وضعیت بد اورا وادار به دوری ازوطنش کرده است، جنگ ، خشونت،خفقان،نا امنی، فقرو تنگ دستی ، تبعیض، ظلم وبی عدالتی عامل اساسی آوارگی انسان ها است،گرچند مجبوریت باعث می شودانسان خانه وکاشانه خودراترک کند ولی هیچ جای دنیا برای او وطن نخواهدشد.

توزخودشهرودیاری داشتی

سبزه زار وکوهساری داشتی

هست دنیای تو دنیای دگر

خاک دیگردشت ودریای دگر

هست ازجای دیگرفرهنگ تو

سازتو، اوازتو، آهنگ تو(23)                

5- پرداختن به موضوعات خاص عاطفی

شعراساسا با احساس وعاطفه سروکاردارداگرشعر ازاحساس خالی باشدجنبه تصنعی پیدامیکند منتها برخی ازموضوعات که خود موضوع نیز عاطفی است جنبه عاطفی شعربیش ازجنبه های دیگرآن خود رانشان خواهد داد، مثلا مادرکه دریای ازعاطفه است اگرموضوع شعرقرارگیرد شاعر می تواند این مفهوم را درقالب هنرریخته واثری را خلق کند که یک پارچه احساس وعاطفه باشد. درشعرزیردقت کنید شاعر ظریف اندیش وتوانمند وطن چه زیبا یک موضوع عاطفی را باحس وعاطفه وباتخیل های ناب خویش به تصویر کشده است. 

شکوفه ریز شده پلک های من مادر

بپوش ازتپش باغ، پیرهن مادر

بپوش پیرهن از هرم لاله تادرمن

به برگ وساقه نشیند تب وطن مادر

بگیردست علف های نیمه جانی را

که خورده اند خط ازلیست چمن مادر

بهار رد شد وموی سیاه تو نخ نخ

سفیدمی شود ازغصه های من مادر

سفید می شودت موی وبی تومی میرم

بیا به خاطرمن رنگ موبزن مادر

بیا به خاطرمن رنگ موبزن، یانه

یکی یکی- که جوان بینمت- بکن مادر

توسایه ساری هستی که بی تو می میرم

دراین عطشکده، درحجم خویشتن مادر

نگاه کن که چسان آ فتاب تابستان

فرودمی آید برفرق مرد وزن مادر؟

بیابه خاطرمن رنگ مو بزن شاید

مرا به طفره گرفتی زسوختن مادر

وگرنه مثل علف، خشکسالی ام کشته ست

که ام به موی سفیدت کنی کفن مادر(24)               

شاعرانی که به اینگونه مفاهیم پرداخته اند واین گونه موضوعات وقتی با زبان سحرآمیزهنربیانگردد عاطفه واحساس خاصی رابه مخاطب منتقل میکند. مثلا درشعر زیر که شاعرنبست به یک موضوع عاطفی میخواهد عشق، احساس، وعاطفۀ خودرابیان سازد می بینیم که چقدر قشنگ چشمان به دردوخته ودل سوخته یک مادری که هردم درجدایی پارۀ تنش  می سوزد ومی سازد راترسیم میکند.

لالایی بهارتویادم نمی رود

آن شعرماندگارتویادم نمی رود

موج فرات عاطفه! دریای مهربان

باران آبشارتویادم نمی رود

باغ بهشت روی زمین بود دامنت

دامان گل نگارتو یادم نی رود

 باآسمان به یاد توپیوند می خورم

دست فرشته سارتو یادم نی رود

درابرهای فاصله گم می شوم ولی

چشمان انتظار تویادم نی رود

معنای شوق وشعر! خداوندگارمهر!

آن عشق پایدارتویادم نمی رود(25)            

البته ناگفته نماند که مفاهیم عاطفی خود به خود نمی تواند به یک شعرحسن ببخشد بلکه هنرنمایی ها ،قوت وقدرت تخیل واستفاده هنرمندانه شاعرازصنایع شعری است که می تواند احساسات وعواطف مخاطب را برانگیزد، این چندنمونه ای را که درباب عاطفی بودن شعرذکر کرده ام مشاهده می کنیم که این شعرها ضمن برخور داری ازموج عاطفه ازنظرتخیل،روان بودن ،جوششی بودن وازنظرتکنیک های هنری نیزدارای ظرفیت خوبی است این ویژگی ها در دو نمونه فوق ونیز دراین شعر به وضوح مشهوداست.

هیچ کس حال دل توفانی اش راحس نکرد

نم نم اشک وشب بارانی اش راحس نکرد

گونه های سرخ لبریز ازانارش راکه دید

التهاب سیلی ویرانی اش راحس نکرد

برف رابرقله پاییزی اش احساس کرد

در درونش آتش پنهانی اش راحس نکرد

دفترشعرسپیدش رابه دقت برشمرد

نقطه چینی مبهم پیشانی اش راحس نکرد

باهمه همدرد و همآوازبود وحیف شد

لحظۀ رفتن کسی حیرانی اش راحس نکرد(26)                   

6 تبیین دنیای کودکانه کودکان افغانستان

آتش که روشن شد تر وخشک نمی شناسدهمه چیزراشعله ورمی سازد،تراژدی های انسانی رخ داده درافغانستان واتفاقات ناگوار دامن زن ومرد وپیروجوان وحتی اطفال معصوم سرزمین مارا گرفت وچه گل های زیبای درهجوم تیرگی ها پرپرشدند و چه غنچه های نازی که لبخند شان زیرپای عسکران تفنگ بردوش خاموش گردید.دربرخی ازسروده ها، دنیای باصفای کودکان سرزمین ما به تصویرکشیده شده است.

دوست دارم دست های کوچکت را

بازی وحال وهوای کوچکت را

ازپس گلبوته ها،بیرون بیا، آی

یافتم این بارجای کوچکت را

یک شب آن چنگال ها تعقیب کردند

لای بیشه ردپای کوچکت را

آه! پوتین پوش هارحمی نکردند

درهجوم خویش، پای کوچکت را

بازبازی هایت آغشته به خون شد

بازدیدم کربلای کوچکت را

درمیان دشتی ازخاکسترودود

جستجوکن روستای کوچکت را

دربهاران زیرباران گل سرخ

بازبرپاکن سرای کوچکت را

مثل فانوسی میان شاپرک ها

منتشرکن روشنای کوچکت را

بیرق« بابا» به امید توبرپاست

پرتوان کن شانه های کوچکت را(27)                  

چه بساکودکان معصومی که ازآغوش پرمهرمادردرکام آتش جاگرفتند ولبخند های معصومانه شان تیرباران گردید، یا اینکه پدرومادرشان راازدست داده ودردنیای کودکی شان بی سرپرست شدند یا اینکه بی ثباتی ها آرام وقرار را ازدل های کوچک شان رم داده وپریشانی را درنگاه معصومانه شان جای داده ودر دوران کودکی افسرده ی شان ساختند.

رنگین کمانی به پادارد

کودک سرزمین من

باکفشی ازپینه های هفت رنگ

غریووحشت تفنگ

غزالان رؤیای آرامش را

رم داده ازچشمانش

ولبخند، گمشده ای است که آن را

تنها در رؤیای نانی می بیند

پیراهنش باردارغبارانفجار است

ودستانش لاله هایی

که درتدفین مادر روئیده

ودلش زلزله خیزترین نقطۀ وجود کوچکش

ازبیم انفجار های شبانه روزی

اگرلبخند ورؤیاگناه کودک نیست

چراتفنگ حق دارد که دروکند

گل سرخ را ازلبانش

وبهشت سبزرا ازچشمانش؟(28)                

کودک ودنیای کودکی بسیاردوست داشتنی است کودک با بازی های کودکانه خود چه دنیایی برایش می سازد ولی سخت است که دنیای کودکی اش را آشفته ببیند این شعرنیزدرحال وهوای دخترکی سروده شده است که دل داده است به عروسکی تا با آن لحظه های کودکانه خویش راسپری کند.

ازپشت شیشه زل زده چشم عروسکی

درچشم های دخترکی مهد کودکی

دراشتهای شیشه فرورفته دخترک

گویا رهاست ازغم وآرامش اندکی

سرتاقدم کپی شدۀ عکس مادرش

تنهاترین پرند دنیای کودکی

آن شب که مردمادراوقلکش شکست

بابا نداشت تابخرد بازقلکی

اینک کنارپنجره هاپرسه می زند

درانتظارماندۀ برگ لواشکی

شیشه شکسته پنجره هاضجه می زنند

افتاده درکنارخیابان عروسکی(29)                   

ب) شعرهای آیینی

بخشی ازشعر معاصرافغانستان راشعرهای آیینی تشکیل میدهد شعرهایی که به موضوعات ارزشمندی دراین باب پرداخته است شعروادب مثل هرهنردیگرقابلیت کاربرد واستفاده در بخشهای مختلف رادارد محدودیت پذیرنیست اینکه هنرمحدودبه یک بخش آن شود چنین چیزی جلو رشدآن رامی گیرد وباروح هنرسازگارنیست آنچه مهم است این است که تلاش شودکه ازهنراستفاده معقولانه ومتعهدانه صورت گیردبا توجه به اینکه هنرقابلیت استفاده وکاربرد درجنبه های مثبت ومنفی را داردهنرمند متعهد آن است که ازآن استفاده مثبت کند، استفاده مثبت درمسائل سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی ومذهبی . امروزه هنرحوزه های مختلفی ازمفاهیم راپوشش داده است یکی ازحوزه هایی که شعروهنرواردآن شده است مفاهیم آیینی است خوشبختانه شعروادبیات افغانستان دراین مورد نیزگام های بلندی رابرداشته است.

چه می شد چلچراغ کوچۀ ما زودبرمی گشت

به پایان شب تاریک وقیراندود برمی گشت

سرودآسمان راهرکه می خواند بدآهنگ است

خدایاکاش یک شب در زمین داوود برمی گشت

همان مردی که دستارش به رنگ سبز دریابود

نگاهش تازه تر ازفصل گلها بود برمی گشت

همان چشمی که درباغ غزل نقش آفرینی کرد

به روی شعرمن امروز دربگشود برمی گشت

پس از این بادهای هرزه گرد فصل بی رنگی

نسیم روح بخش چشم آن موعود برمی گشت(30)                       

شعرهای آیینی  جنبه مختلف دارد که یک بخش آن شعرهای عاشورایی است که شاعران سرزمین ما درشعرهای عاشورایی ازرشادت ها، فداکاری ها و مظلومیت ها سخن گفته اند ومکتب سرخ عاشورا، را درعالم خیال به تماشا نشسته اند وازستاره پرفروغی که درتاریکی ها نورافشانی کرد حرف زده اند.

حسین نام من وشعرمن نشانۀ من

وکربلاسفرسرخ عاشقانۀ من

شکوه شعرمن ازقامت ابوالفضل است

صدای اصغرخوابیده درترانۀ من(31)              

شعرهای آیینی که بخشی ازشعر معاصر افغانستان راتشکیل می دهد ازقوت وقدرت بسیار بالایی بر خورداراست وتمام شاخصه ها ومعیارهای یک شعر خوب رادارا می باشد. شاعران افغانستان باتمام مشکلاتی که داشته ودارند وتاکنون هیچ نهاد و جریانی آنهارا درشکوفاسازی ادبیات افغانستان حمایتی نکرده اند نه تنها حمایت نشده اند که با بی مهری ها وکم لطفی هانیزمواجه بوده اند اما این جماعت به صورت خودجوش دست به فعالیت خوبی درعرصه ادبیات زده اند وتوانسته اند درجنبه های مختلف سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی آثار ارزشمندی خلق کنندازجمله شعرهای آیینی که آثار بسیارگران سنگی دروادی ادبیات افغانستان به حساب می آید.

می خورد درابهت یک آسمان گره

ازجان ولی به محنت این خاکیان گره

می خواند چاه غربت خود رابه نیمه شب

با آن گلوی زخمی ودراستخوان گره

مردی که خوشه های بلورین اشک را

میزد به بهت تشنۀ صدکهکشان گره

یارب چه سان نمرد زشرم این پلشت خاک

وقتی که شدبه گردن اوریسمان گره

محراب کوفه مبدأ تقویم تازه گشت

تاشد نمازسرخ علی(ع) در دهان گره

مازنده ایم ازتب عشق تویاعلی(ع)!

دل رانموده ایم برآن آستان گره

مولا!بیا به غیرت آن ذوالفقارباز

ازقلب ماومن بگشا یک جهان گره(32)           

ج)  شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه درعرصه شعروادب ازقدیم تاکنون وجودداشته است که موضوع آن ابراز وااظهار عشق است شعرافغانستان نیز ازاین قاعده مستثنی نیست لذاشعرهای عاشقانه یک بخشی ازادبیات افغانستان را به خود اختصاص داده است شعرهای عاشقانه که  شاعردرآن ابرازاحساسات می کند ومیل درونی خودرابیان میکند، دراین گونه سروده هاعشق یکی ازمفاهیمی است که درچهارچوب هنرنمایش داده می شود.

چشمی که چشمهای ترم رارقم زده است

خط وخطوط زندگی ام را به هم زده است

حتی پیاده رو شده قلبم برای او

هرصبح زودآمده درمن قدم زده است

هرصبح رأس ساعت6، دیدن وعبور

اما همیشه چشم به نادیدن زده است

این گونه کوک کرده همین مرد ساده را

این گونه برخطوط دلم زیر وبم زده است

نگذاشت تا که تازه شوم از هوای او

حالا تمام زندگی ام دود ودم زده است(33)                

شعرهای که به عنوان شعرهای عاشقانه محسوب می شود درشعروادبیات افغانستان نسبت به شعروادبیات دیگرکشورهابه ندرت به چشم می خورد علت آن این است که جنگ وغم های روزگار شوروشوق را ازمردم وهنرمندان این کشورسلب کرد و حتی آوازخوانهای افغانستان دراین مدت یاآوازی نخواندند یا باگلوی پربغض شان آوازغم خواندند. عاشقانه سرایی همواره دردنیای شعروادب وجود داشته است اما آنچه که در ادبیات کشورما دراین زمینه باید مورد توجه قرارگیرد این است که هنراز ارزش والایی برخور دار است اگرعاشقانه سرایی ها درمسیری سوق پیداکند که ارزش هنرراپایین بیاورد بدون شک ادبیات کشورماراآسیب خواهد زد که هنرمندان خوب کشوربه این مسئله توجه دارند واگرشعر عاشقانه ای می سرایندبه گونه ای وارد این عرصه خواهندشد که شعرحالت زنندگی پیدا نکند ، چون اگرشعرارزش هنری را ازدست بدهد ازاعتبار می افتد. نمونه های ازشعرهای عاشقانه که درشعر معاصر افغانستان مشاهده می شود نشان می دهد که شاعران کشوربه ارزش هنرفکرمیکنند.

بانو قبول کن به خدا بی قواره ام

پیراهن نشسته وجوراب پاره ام

هرهفته روزهای سه شنبه بهانه ات

آمد سراغ دفتر وشعری دوباره ام

عاشق شدم مقصراعدامی ام تویی

دیگرنگوعزیزگلم من چه کاره ام(34

د) نگاه هنرمندانه به طبیعت

برخی ازشعرها وسروده ها در تبیین وتوصیف زیبایی های طبیعت سروده شده است زیبایی های طبیعت راهرکس می بیند وازآن لذت می برد ولی یک هنرمند نگاه هنرمندانه به آن داشته وآن رابه گونه دیگرمی بیند وازآن لذت دوچندان می برد واین نگاه متفاوت باعث می شودکه زیبای های دنیای طبیعت تصویر برداری شده ودرقالب هنر نمایش داده شود گل، سرسبزی وطراوت بهار، لبخندهای دلگشای غنچه های زیبای بهاری ، دشت ودمن کوه وبیابان ، تلاطم های دریا، شرشر باران آهنگ آبشاروتمام زیبای های طبیعت عالم وآدم رابه تماشا فراخوانده است هنرمنددراین فرخوان عمومی به گونه دیگربه تماشامی رودهنرمند ازطبیعت وزیبایی های آن بهره گرفته وازاین طریق نیت خودرابه دیگران منتقل می سازد.

سبزینۀ بهار به برکرده ای، درخت!

زیبا شدی، هوای خطرکرده ای درخت!

بیداری ات به خیر، که ازخوابهای سرد

اینگونه گرم، روبه سحرکرده ای درخت!

« کژمی شوی ومژ» تو به تمرین رقص سبز

یا این که کارهای دگرکرده ای درخت!

دیوانه می شوم ، چقدربوی خوش! بگو

ازچشمۀ گلاب گذرکرده ای درخت!

خاتون سبزجامۀ فصل شکفتنی

تاج شکوفه تا که به سرکرده ای درخت!

لحنت همیشه سبز، که این خاک خسته را

یکپارچه سرود ثمرکرده ای، درخت!(35)              

 

پاورقی:

 

(1) پرتونادری ،سرنامه دردری1387

(2)  محمدتقی اکبری مجموعه شعرایشان ناشر:نیستان چاپ اول1380ص9

(3)شعراز محمدناصرعارفی(هویدا)

(4) شریف سعیدی، گلبانگ شماره67

(5) زهرا زاهدی، خط سوم شماره 2 ص55

(6)عبدالسمیع حامد، وبلاگ ایشان

(7) محمدبشیررحیمی ،وبلاگ ایشان

(8) حمیدمبشر، مجموعه شعرایشان ، ناشرنیستان چاپ اول 1380ص85

(9) محمد محسن سعیدی،غم عزیز،انتشارات عرفان چاپ اول 1385ص11

(10) لطیف پدرام ، سرنامه در دری

(11) شعراز سلمانعلی زکی

(12) محبوبه ابراهیمی، سرنامه در دری

(13) شعرازمحمدناصرعارفی(هویدا)

(14) قنبرعلی تابش،آدمی پرنده نیست ص54

(15) قنبرعلی تابش آدمی پرنده نیست ص112

(16) شعرازمحمد آصف جوادی

(17) حمیرانکهت دستگیرزاده، سرنامه در دری1387

(18) محمد بشیر رحیمی، سرنامه در دری 1387

(19) خلیل الله خلیلی ،گزیده اشعارخلیلی ، گزنیش عبدالحی خراسانی، انتشارات قلم، چاپ اول 1368ص29

(20) تابش ،آدمی پرنده نیست ص109

(21) شعرازعلی مددرضوانی

(22) .شهبازایرج، وبلاگ ایشان

(23) خلیل الله خلیلی گزیده اشعارخلیلی ،ص108

(24) ممحمد بشیر رحیمی، درشرف ماه ص26

(25) نعیمی گلکوهی، گلبانگ شماره62

(26)شعراز کبری حسینی

(27) تقی اکبری، مجموعه شعرایشان ص21

(28) ذکریاراحل ، گبانگ شماره 40

(29) روح لله روحانی، فصل روشنایی ص 85

(30) حمیدمبشرمجموعه شعرایشان ص16

(31) حمیدمبشرفصل روشنایی ص137

(32) سید موحدبلخی، مشرق گلهای فروزان162

(33) غلام رضا ابراهیمی، هبوط درپیاده رو انتشارات عرفان چاپ اول 86ص 37

(34) محمدواعظی،شاعر به انتهای خیابان رسیده است ، انتشارات عرفان چاپ اول 1386ص73

(35) سیدضیاء الحق سخا، سرنامه در دری

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 5:1 توسط ( محمدناصرعارفی ) |